ترانه و ترنمترانه و ترنم، تا این لحظه: 11 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره
زندگی عاشقانه مازندگی عاشقانه ما، تا این لحظه: 19 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

ترنم یک ترانه از باغ آشتی زندگیمان

سونوداپلرهفته بیست ونهم

  هفته 29 بارداری رفتم سونوداپلررنگی برای اینکه مشخص بشه که وضعیت جفت و خون رسانی به شما چطوره تو این سونو مشخص شدعلوسک کوچولوی سمت راستی 2100 گرم هست و خون بهش زیاد می رسه و علوسک کوچولوی سمت چپی 1660گرم هست و خون به اندازه بهش میرسه این اختلاف وزن کمی جای نگرانی داره و نظر دکتر براین بود که دوباره باید سونو بدم تا یه وقت به مشکل برنخوریم و گفت اگه همین وضعیت ادامه پیدا کنه زایمان جلو میفته و براتون خطر داره چون احتمال سندرم انتقال خون از قلی به قل دیگه وجود داره . به خاطرهمین می گن دوقلوداشتن برای دیگران و کسایی که بیرون ماجرا هستن شیرینتره ولی ماهایی  که تو خود ماجرهستیم کلی استرس و نگرانی و زحمت باید بکشیم و کلی خطر با...
13 آذر 1393

رمزورود به دلم

به یادم می آورم روزی از روزها پدرتان رمزورود به دلم را یافت و خودش را در دلم جا کرد. رمز ورودبه دل مراکسی جزپدرتان نداشت میدانم پدرتان رمز ورود به دلم را برای شما فاش کرده و شما هم خودتان را در دلم جا کرده اید. رمز ورود دل من ،پاکی و صداقت بود شماهم که چیزی از پاکی کم ندارید ،شما از پاکترین ها هستید     ازشما می خواهم رمزدل مرا به خواهر یا برادر دیگری ندهید چون دگر نمی خواهم به جز شما سه نفر کس دیگری این رمز را داشته باشد . لطفا راز نگه دار باشید به نفع خودتان است امیدوارم با ورود به این دنیا دلتان زنگار نبندد واین پاکی تا ابد پاینده باشد.     ...
11 آذر 1393

فرزندان وارثان پدرومادر

تصورماهمیشه براین بوده که فرزندان وارث ملک و املاک وثروت پدر و مادر هستند مهمتر از آن  فرزندان وارث اخلاق و منش و فرهنگ و بینش پدران و مادرانشان هستند پس باید خیلی مراقب بود . خداکندما چیز خوبی برایتان به جا بگذاریم
11 آذر 1393

حس مادر و پدری

تا 5 ماهگی با همسری که صحبت می کردیم به این نتیجه رسیدیم که هنوز انس زیادی با مادربودن و پدر بودن نگرفته ایم ، نمی دانم همه مثل ما هستند یا ما دیرانس می گیریم یه جورای حس می کنیم مادر و پدر بودن برایمان سنگین است ،خوبه که خدا رو شکر سنمون هم پایین نیست و از بچگی در اومدیم و از اردواجمون هم 7 سال گذشته .  اما الان که تو ماه هفت هستیم حس می کنیم نه بابا مثل اینکه قضیه شوخی نیست ما داریم بچه دار می شیم یه جورایی باور کردیم به خاطر همین هم حس مادر و پدری بهمون دست داده و روز شماری می کنیم برای اومدن شمادو نازنین  ...
11 آذر 1393

مادرانه

وقتی واژه مقدس مادریا پدرروی جسم و جانت سایه می افکند وبا تمام سلولهای بدنت حس می کنی مادر یا پدرشدی سنگینی یک مسئولیت بزرگ را روی دوشت حس می کنی مهر و محبت  دردلت شعله می زند در چشمانت غم و شادی موج میزند دلواپسی ها و نگرانیها در دلت رخنه می کند دستان گرم و صمیمیت آماده نوازش کردن است لبهای داغت آماده بوسه زدن بر گونه سرخ فرزندت میباشد آغوش گرمت پذیرای وجود کودکت می باشد حس می کنی خودت باید مثل یه کوه قوی باشی تا فرزندت به تو تکیه کند همه تکیه گاهش تو هستی او کسی را مهربانتر از تو ندارد همیشه دلت در انتظار فردایی به سر می برد تا قد کشیدن فرزندت راببینی و این چه قدر شیرین است چه شبها که از نگرانی پلک ...
11 آذر 1393